درود به آفتاب ابان
سلام به نسیم دلانگیز پاییزی
شادباش به شما دوست خوبم که در این جشنواره ی رنگ، دل به ابان دادین و دلداده ی رهایی شدین.

مهربونتر از بارون درود و سلام و شادباش.
وقتتون بخیر، در هر نقطه از این توپ گرد که ایستادین، امیدوارم احساس سرافرازی و سربلندی و افتخار از وجود خودتون داشته باشین. از اینکه انسان آفرینده شدین و از اینکه به تمامیت، رسم آدمی رو بجا میارین.

درود مهربون!
درود دوست من!




امروز هم براتون یک داستان دارم. داستانی که سرگذشت خیلی از ما توش نوشته شده.
توی یک مزرعه، مترسکی ایستاده بود، پرنده ها وقتی مترسک رو میدیدن، به وحشت میافتادن و از مزرعه دور میشدن. پرنده ها برای پیدا کردن غذا، از این شاخه به اون شاخه مینشستن اما توفیقی حاصل نمیشد، غافل از اینکه یک مشت مغزگردو باغبان در جیب کت خودش که حالا به تن مترسک هست، جا گذاشته و اگه ترس به پرنده ها غالب نمیشد، اونها بدون آسیب رسوندن به مزرعه، به راحتی به غذاشون دست پیدا کرده بودن.
مترسك قصه ی ما هم از شدت آفتاب سوزانی که هر روز به سرش میتابید، احساس تشنگی مفرطی داشت اما غافل از اینکه در زیر پاش نهر آبی گوارا در جریان هست، مترسک صدایی نمیشنید و چشمی هم برای دیدن نداشت.

قصه ی امروز ما تموم شد، اما نتیجه چی شد؟
ترس و غفلت دو عامل منفی در زندگی همه ست که باعث میشه ما از موفقیت دور بمونیم.
اگه به تن لباسی از شجاعت داشته باشیم و با آگاهی توی صحنه های زندگی ظاهر بشیم، هیچ موقعه از قافله عقب نمیمونیم و همیشه رسیدن به هدف نزدیک و دست یافتنیه.

درود مهربون پاییزی

در آستانه ی ورود به دنیا صاحب یک جسم می‌شیم. ممکنه ازش خوشمون بیاد و یا اصلا دوستش نداشته باشیم. این بدن تا آخرین روز زندگی در این دنیا مال ماست. می‌توانیم از توانایی‌های مختلف اون بهره ببریم یا بدون استفاده رهاش کنیم و بگذاریم که بی‌مصرف باقی بمونه.




درس خوندن ما توی زندگی فقط به رفتن مدرسه محدود نمیشه، اگه میخوایم همیشه به روز باشیم و جز افراد تحصیلکرده و موفق به حساب بیایم باید در مدرسه ی شبانه روزی زندگی ثبت نام کنیم.

این مدرسه در طول زندگی درس‌های فراوونی به ما یاد میده. این فرصت برای ما فراهم میشه تا هر روز در این مکان آموزشی، درس جدیدی رو یاد بگیریم. ممکنه به نظر برسه درس‌های ارائه شده غیرعاقلانه، سخت و دشوار و یا حتی به درد نخور هستن اما فایده ی یادگیری اونها بعدا نمود پیدا میکنه.

ما توی این مدرسه یاد میگیریم که شکست پلی برای پیروزیست. رشد کردن، از آزمون و خطا تشکیل می‌شه. تجربیاتی که پس از یک شکست حاصل می‌شه به اندازه ی شادی‌های پس از موفقیت، در رشد و بالندگی ما موثر ِ.

توی این مدرسه درس ها مرتب تکرار میشه تا یادگیری کامل صورت بگیره. درس‌هایی که میآموزیم در قالب‌های مختلف تا زمان یادگیری کامل به ما ارائه می‌شن. وقتی درسی رو یاد گرفتیم این امکان رو خواهیم داشت تا به کلاس بالاتر بریم و درس دیگه ای رو آغاز کنیم.

در این مدرسه یادگیری پایان‌پذیر نیست.هیچ قسمتی در زندگی وجود نداره که در اون نکته‌ای برای یادگیری وجود نداشته باشه. تا زمان نفس کشیدن درس‌هایی برای یادگیری هست.

در برنامه های آموزشی این مدرسه ما یاد خواهیم گرفت که دیگران آیینه ی ما هستن. اگه چیزی در وجود کسی هست که باعث نفرت یا دوست داشتن ما می‌شه، باید به خودمون مراجعه کنیم. چون دیگران منعکس کننده ی رفتار و برداشت ما هستن.

این خود ما هستیم که از این امکان رو داریم که از تمام امکانات استفاده کنیم. تمام تجهیزات و توانایی‌های لازم در وجود اشخاص تعبیه شده و نحوه ی استفاده از اونا در دست خودمونه. ما می‌توانیم از موهبت‌های الهی بهره‌ بگیریم یا اونها رو بدون استفاده به حال خود رها کنیم. انتخاب با ماست.

توی این مدرسه ما فرصت اینو پیدا میکنیم که یاد بگیریم تمام پاسخ‌ها درون خودمون نهفته است. راز زندگی در قلب انسان‌هاست اما اغلب ما در جاهای دیگه به دنبال اون می‌گردیم. تنها باید به اعماق دل و روح خود نگاهی بیندازیم. به نجوای دل و روح گوش بدیم و به ندای قلبمون اعتماد کنیم.

نکاتی که از بدو ورود به این مدرسه باید در ذهن داشته باشیم:
ـ اگه بر حسب اتفاق زندگی رو شکستید اونو تعمیر کنیم.
ـ اگه اونو امانت گرفتیم یک روزی باید به صاحب اصلیش برگردونیم.
ـ اگه اونو با ارزش می‌دونیم ازش خوب محافظت کنیم.
ـ اگه اونو آشفته و نامرتب کردیم، دوباره به حالت منظم برگردونیم.
ـ اگه نمی‌دونیم چطور ازش استفاده کنیم به دفترچه‌های راهنما یعنی کتاب‌های مختلف و انسان‌های با تجربه مراجعه کنیم.
ـ اگه در اون چیزی و یا نکته‌ای هست که ربطی به ما نداره و مربوط به انسان دیگه است در اون دخالت نکنیم.
ـ اگه انجام کاری یا به زبون آوردن حرفی، زندگی دیگری رو خراب می‌کنه، سکوت اختیار کنیم.

 تصمیم با شماست، که میخواین با سواد زندگی کنین یا ...