سلام.................. 

و شاملو چه زیبا گفت:

 

    تو مرا به نام می خوانی،نامت را نمی دانم.

                                   

            تو به من اشاره می کنی،اشاره نمی توانم.

 

   من،برای آنکه چیزی از خود به تو بفهمانم.

 

          جز چشمهایم چیزی ندارم.

   

ممکن است بپرسید که چرا این چنین وبلاگی بوجود آوردم

 در جواب باید بگم که

 تو این دنیای واقعا پر مشغله و پر اظطراب وشلوغ روح آدمی نیاز به کمی آرامش به دور از دنیای ماشینی داره!

 علاوه بر آرامش جسمی ما نیاز به آرامش روحی داریم که بسیار مهم است

و برای رسیدن به این هدف بزرگ اینجانب دست بکار شدم

 تا شاید بتوانم شما را هر چه سریع تر به این هدف برسانم

 به همین دلیل حقیر امیدوارم که به مراد رسیده باشم

  اگه کسی دوست داشت می تونه همکاری کنه من با کمال میل همکاری شما را می پذیرم!

  

امیدوارم بتونم مکانی را بوجود آورده باشم که شما لحظاتی را درکمال آرامش به سر ببری

 و هر شعری و داستانی  که دوست دارید را بخوانی و نظر بداهید........ 

جواب به درخواست دوستانی گفته بودند که از اشعار شاعرای دیگه هم استفاده بشه!

 

سرزمین ما پر از عاشق ِ قلم به دست است،من نمی دونم کدوم شاعرا رو بگم

 

 اما چندتائی رو برای نمونه نام می برم ممکنه اسم این عزیزان به گوش ادب دوستان خورده باشه

 

دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی ،سیدعلی موسوی گرمارودی،مریم حیدرزاده،فریدون مشیری

 

قیصر امین پور،احمد رضااحمدی((که شعراش بیشتر موج نو است))

 

 

و بزرگانی چون :نیما یوشیج....مهدی اخوان ثالث...احمد شاملو...فروغ فروخ زاد...پروین اعتصامی...

 و سهراب سپهری

اگه به دنبال آرامش هستید به شما توصیه می کنم حتما شعر بخوانید

چون؛ شعرلحظاتی شما را از این دنیای مادی دور می کنه و اون وقته که آرامش به شما دست می دهد...........................

چه کسی برایم پرتقالی خواهد خرید؟

 

 چه کسی برایم پرتقالی خواهد خرید

 

برای دلداری دادنم؟

 

پرتقالی سالم و رسیده

 

به شکل ِِیک قلب.

 

 

 

نمک ِدریا بر لبانم،

 

وای بر من!

 

بر لبانم ودر رگانم

 

نمک ِدریا.

 

 

 

هیچکس پیشکس ِ من نخواهد کرد

 

گرمای ِ لبانش را.

 

هرگز خوشه ای نخواهم چید.

 

از گندمزار ِ پر مهر ِبوسه ای.

 

 

 

 

هیچکس نخواهد چشید

 

شراب ِخونم را.

 

احساس نخواهم کرد

 

 جریان ِآنرا در جانم.

 

 

 

 

همچون کشتی شکستگانم

 

وای بر من!

 

به ابرهای سرگردان می مانم

 

وبه کشتی های گمشده در دریا!

 

 

 

 

وقلبی ندارم دیگر

 

زیرا خواهانی ندارم دیگر.

 

چه کسی برایم پرتقالی خواهد خرید

 

برای دلداری دادنم؟  

کاری از فرزاد فلا تو